تبلیغات
tit-bijor

زیر بارانی که آمد بهار دلنشین

چهارشنبه 23 دی 1394 09:47 ب.ظ

تجهیزات شکار
فروشگاه شکار

چو سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی

بهار دلنشین   ،   آمده سوی چمن

ای بهار آرزو   ،   بر سرم سایه فكن

چو نسیم نو بهار   ،   بر آشیانم كن گذر

 

چشمه می دود


فرمان نمی برد بهار دلنشین

چهارشنبه 23 دی 1394 09:16 ب.ظ

دید در شب
خرید ذره بین

جا ماندم از سرویس

بهار دلنشین   ،   آمده سوی چمن

ای بهار آرزو   ،   بر سرم سایه فكن

چو نسیم نو بهار   ،   بر آشیانم كن گذر

 

پیراهن من خیس


خرید چراغ قوه پلیس
دوربین دوچشمی دید در شب

جایزه نوبل لایق سازنده اسیدسولفوریک و گوگرد    بفرمایید عناصر شیمیایی!

هر روز خبرهای جدیدی از افتخارآفرینی هم وطنانمان در جای جای کشور به گوش می رسد و از آنجایی که فرصت ما محدود است و جا و مکانمان هم تنگ و فشرده، تنها هفته ای یک بار می توانیم به بررسی موفقیت ها و تپه ها ... ببخشید قله هایی که توسط هموطنان عزیزمان فتح می شود بپردازیم. هفته قبل ماجراهای آب معدنی دماوند و افتخارآفرینی هایی که توسط این عزیزان انجام شده بود را به سمع و نظرتان رساندیم، امروز می خواهیم راجع به آبلیمو صحبت کنیم. در زمینه آبلیمو معاون طرح و برنامه سازمان تعزیرات حکومتی از برخورد با متخلفانی خبر داده که مخلوطی از آب، اسیدسولفوریک و گوگرد را به نام آبلیمو تحویل مردم می دادند. قبل از هرچیز از همکاران عزیزم خواهشمندم آهنگ «قهرمانان، دلاوران، نام آوران» را پخش کنند. بسیار متشکرم.

البته خبر، خبر ناراحت کننده ای است، نه به جهت اسید سولفوریک، به خاطر این که یک بار دیگر نشان می دهد که ما چقدر در کشور استعدادسوزی می کنیم. الان در هر کجای جهان یکی پیدا می شد که با آب و اسیدسولفوریک و گوگرد آبلیمو درست کند جایزه نوبل شیمی بهش تعلق می گرفت و کلی عزت و احترام برایش قائل می شدند.

شما اگر کمی دقیق تر به ابعاد مسإله نگاه کنید متوجه می شوید که کار بزرگی انجام شده است. یعنی دوستان اول کارخانه آبلیموسازی تاسیس کرده اند، بعد یکی شان متوجه قضیه شده و گفته: بچه ها ما که لیمو نداریم! بقیه هم گفته اند اِ اِ اِ ! راست میگه. یعنی در بادی امر از آب لیمو فقط آبش موجود بوده ولی جوانان ما ناامید نشدند. به جایش نشستند فکر کردند، زحمت کشیدند، در آخر توانستند با یک مقدار اسیدسولفوریک و گوگرد به یکباره خود لیمو را تولید کنند.

ملاحظه می فرمایید که «ایرانی می تواند» دیگر تنها یک شعار نیست. از جنبه علمی اگر بخواهیم این موضوع را بررسی کنیم به نتایج مثبت بسیاری می رسیم. یعنی شاید تا دیروز ما زیاد با علم شیمی آشنا نبودیم یا برایمان ملموس نبود ولی امروز به لطف عزیزان و فعالان عرصه صنایع غذایی می توانیم حضور تک تک عناصر جدول مندلیف را در زندگی مان احساس کنیم.

امروز اسیدسولفوریک و گوگرد را به جای آبلیمو می خوریم، فردا می فهمیم این پنیری که صبح ها می خوردیم ترکیب اسید نیتریک و آرسنیک بوده، پس فردا به خانوم می گیم ناهار چی درست کردی؟ با ذوق میگه: همونی که دوست داری! پتاسیم پرمنگنات با قلع! بعد یه نگاه به میز ناهار می اندازیم، میگیم آخی! ژله هم که درست کردی. میگه: نه عزیزم، اون جیوه‌ است. دیگه وقت نکردم برم ژله بخرم. بعد با خوشحالی می نشینیم سر میز ناهار و جمعی از عناصر شیمیایی را تناول می کنیم و در نهایت به عنصر سی و یکم جدول تناوبی «گالیم» می رسیم که انصافا با نیکل و تنگستن خیلی چیز لذیذی می شود. بله ... ایرانی! ایرانی بخر! تا افتخارآفرینی دیگر خدا یار و نگهدارتان.

روزنامه ایران



چراغ قوه شارژی بزرگ
فروشگاه تی وی کالا

خوشبختی هایی که زنان مطلقه دارند! رفت و آمد با آدم های مختلف، کسانی که هم سن تو نیستند، هم کار و هم رشته تو نیستند، حتی اعتقاداتشان هم با تو جور نیست، اصلا حرف مشترکی نداری که با آنها بزنی، باز هم سرشار از درس و اندرز برای زندگی است، همیشه می گفتند انسان های موفق از تجربیات دیگران استفاده می کنند و خطاهای آنان را مرتکب نمی شوند، این آدم ها انگار که دوبار زندگی کرده اند. پای صحبت دیگران نشستن، گوش دادن و تفکر در مورد حرف ها و کارهای آنان، از دانایی و هوش انسان است، چرا که هر شخصی سری دارد و هر سری هم عقلی.

از طرف دیگر حرف های قدیمی ها، به مزاج ما امروزی ها و به خصوص تحصیلکرده هایی که دستمان در جیب خودمان است، نه تنها خوش نمی آید بلکه خیلی هم تلخ است، مثلا مادر بزرگ هایمان می گفتند، زن باید در زندگی گذشت و صبر داشته باشه، باید شوهرش را نگه داره، باید با نداری و بداخلاقی مردش بسازه، اگه مردش اشتباه می کنه زن باید حرمت نگه داره و ...

هر یک جمله از این حرف ها می تواند داد خیلی از ماها را دربیاورد که چرا، زن باید بسوزد و بسازد؟ بس است هر چه زنان در طول تاریخ سوختند و ساختند، نوبت مردهاست که بسوزند و ...

اما شاید نگاهی به آمارهای طلاق و فرزندان آسیب دیده از طلاق، تنهایی و آوارگی این زنان در سنین بالا،افسردگی و پشیمانی چشم خیلی از دختران جوان را بترساند. زنان جوانی که دیگر نمی خواهند بسازند، آیا تا به حال پای درد و دل زنان مطلقه نشسته اند؟ آیا بررسی کرده اند زندگی بعد از طلاق را برای یک زن ایرانی با فرهنگ خاص خودش و نه فرهنگ اروپایی؟ آیا به مشکلات بعد از طلاق فکر کرده اند؟

بد نیست که قبل از هر گونه تصمیم و رفتاری، ابتدا با کسانی که این راه را رفته اند، کمی صحبت کنیم، به قول یک فیلسوف بزرگ، همان خورشیدی که امروز تابیده همانی است که دیروز تابیده و همانی است که فردا خواهد تابید، فقط اسم ماه ها تغییر کرده، قمرالملوک می شود شمسی، بعد منیر، مریم، بعد نازنین و بعد هم آرمیتا و روژین و فردا خدا می داند که چه می شود. ما در این گفتار حرف های کسانی که این راه را رفته اند را تایید نمی کنیم و فقط نقل می کنیم و تفکر در مورد آنان را به صاحبان عقل و خرد واگذار می کنیم.
 
حداقل یه سرپناهی داشتم

ملیحه، خانم خانه دار شصت و چند ساله ای بود که حدود بیست سال پیش کاسه صبرش لبریز شده و با دو دختر یکی ده ساله و دیگری پانزده ساله از همسرش طلاق گرفته بود، با پول مهریه اش و مختصر ارثیه پدری، خانه ای کوچک اجاره کرد و به قول خودش با سودی که از بانک می گرفت چند سالی آرامش داشت، اما با تورم سرسام آوری که در این چند ساله اخیر به خصوص در بخش مسکن به وجود آمد، نتوانست به زندگی اش ادامه دهد و مجبور شد از دوست و فامیل جدا شده و برای زندگی به شهرستان برود و لازم به تکرار نیست مشکلات یک زن تنها را ،در شهرستانی که هیچ دوست و آشنایی نیست...

فرزندانش که با پدری نه چندان معقول به سر می برند، احترامی برایش قائل نیستند و سرخوردگی هایشان را تقصیر او می دانند.او امروز از جدایی اش پشیمان است و می گوید: اگر ساخته بودم، امروز حداقل یه سرپناهی داشتم.
 
با هیچ مرد دیگری

عطیه دختری امروزی، زیبا و تحصیلکرده که کار می کند و حقوق خوبی هم دارد، او چند سال پس از جدایی از همسرش، با شخص دیگری آشنا شد و با او ازدواج کرد، مشکلات او با همسر جدیدش، شاید بیشتر از مشکلات و ناراحتی هایش با همسر اولش می باشد و بر این باور است که زنی که نتواند با اولین مرد زندگی اش بسازد، با هیچ مرد دیگری هم نمی تواند بسازد.
 
دعوا کردن هم نوعی حرف زدنه

رویا، زنی پنجاه و اندی ساله که در جوانی طلاق گرفته و دویاره هم ازدواج نکرده است، او صبح ها سرکار می رود و بعد از ظهرها که به منزل برمی گردد از تنهایی اش محزون است، او هیچ امیدی به زندگی ندارد و فردایی که قرار است بازنشست شود را روز مرگ خود می داند و می گوید: اوایل با دوستانم رفت و آمد داشتم اما مگر چقدر؟ و در ثانی، به مرور هرکسی مشغول زندگی خودش می شود ، آن زمانی که با همسرم دعوا می کردم حداقل با کسی حرف می زدم اما حالا با در و دیوار حرف می زنم!

قصد ما از نوشتن سرگذشت این زنان ،توجیه شما برای تحمل هر شرایطی نیست اما خیلی اوقات صبر و تحمل در کنار تلاش برای تغییر زندگی و روحیات نامناسب همسر، در دراز مدت اثر بهتری از طلاق خواهد داشت.
تبیان


مدیر مسئول روزنامه ورزشی گل مجرم شناخته شد

چهارشنبه 22 مهر 1394 08:17 ب.ظ

مدیر مسئول روزنامه ورزشی گل مجرم شناخته شد

  • مدیر مسئول روزنامه ورزشی گل مجرم شناخته شد
    دبیر هیأت منصفه دادگاه مطبوعات گفت: مدیر مسئول روزنامه ورزشی گل مجرم شناخته شد.
    خبرگزاری فارس: مدیر مسئول روزنامه ورزشی گل مجرم شناخته شد

    به گزارش فارس، علی اکبر کسائیان گفت: در جلسه روز گذشته دادگاه مطبوعات که در شعبه 6 دادگاه کیفری استان تهران و به ریاست قاضی مدیر خراسانی برگزار شد، پرونده روزنامه ورزشی گل و هفته‌نامه پنجره بررسی شد.

    دبیر هیئت منصفه دادگاه مطبوعات افزود: مدیر مسئول روزنامه ورزشی گل به اتهام نشر مطالب خلاف واقع به قصد اضرار به غیر مجرم شناخته شد، همچنین هیئت منصفه دادگاه مطبوعات متهم را مستحق تخفیف ندانست.

    وی ادامه داد: در مورد هفته‌نامه پنجره نیز به علت عدم حضور مدیر مسئول و غیبت موجه از جلسه دادگاه با استمهال پرونده موافقت و رسیدگی به آن به آینده موکول شد.

    به گزارش فارس، جلسات دادگاه مطبوعات هر هفته روزهای یکشنبه برگزار می‌شود.




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :