تبلیغات
تراجنسیتی ( TRANSSEXUAL )

به نام خدا

تراجنسیتی ( TRANSSEXUAL )
امروز   به وبلاگ  تراجنسیتی ( TRANSSEXUAL )  خوش آمدید


¿تغییر جنسیت از دیدگاه پزشک آلمانی : دکتر هری بنجامین ( متخصص تغییر جنسیت )
پنجشنبه 17 بهمن 1387

 

سلام عرض می کنم .

قبل از هر صحبتی تشکرمی کنم از کسانی که با نظرات محبت آمیزشان این وبلاگ را همراهی می کنند و همچنین متاسفم برای کسانی که با نظرات و ایمیل های توهین آمیزشان البته اینها هم این وبلاگ را به نحوی همراهی می کنند .

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد ؟

همچنین بر خانم ها و آقایانی که دوران فوق العاده سخت  ترنس سکسوآل بودن را پشت سر گذاشته و به هویت و طبیعت و خود واقعی خویش دست یافته اند تبریک عرض می کنم که به قول مولانا :

         هر کس که او دور ماند از اصل خویش          باز جوید روزگار وصل خویش

آنچه که در ادامه می خوانید مقاله دکتر هری بنجامین پزشک آلمانی ( متخصص تغییر جنسیت ) می باشد . وی در سال 1986 پس از سالها تلاش و جراحی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی دار فانی را وداع گفت  . دکتر هری بنجامین شاگردانی را در این زمینه تربیت کرده که از جمله آنها دکتر پریچا می باشد که در کشور تایلند متد دکتر هری بنجامین را به نحو پیشرفته تری انجام می دهد .

در مقاله دکتر هری بنجامین شما نحوه تشخیص - درمان و راههایی که یک فرد ترنس سکسوآل واقعی باید طی کند می خوانید .

قسمت اول

مترجم : س . اصغر نژاد

اختلال هویت جنسی ( GID ) عدم تطابق فیزیولوژیکی و روانی در فرد می باشد که فردی که دچار این اختلال است باید تحت مراقبت های استاندارد قرار گرفته تا به درمان نهایی و سلامت روانی برسد . دو جمعیت اصلی برای GID وجود دارد : مردان بیولوژیکی و زنان بیولوژیکی

آخرین آمار این جمعیت ها که از کشور هلند به دست آمده است حدود 1 در 11900 برای مردان بیولوژیکی و 1 در 30400 برای زنان بیولوژیکی می باشد که با احتساب این آمار در جمعیت 70 میلیونی ایران حدود 7000 مبتلا به اختلال هویت جنسی وجود دارد . البته عوامل مختلف در دوران جنینی - شرایط اجتماعی و غیره می تواند بر این آمار تاثیر بگذارد .

مراقبت های استاندارد عبارتند از: 1 - تشخیص درست فرد مبتلا به GID 

2  - روان درمانی مناسب و مطابق با بیمار  3 - هورمون درمانی 4 - تجربه زندگی واقعی در جنسیت دلخواه 5 - عمل جراحی 6 - مراقبت های بعد از عمل جراحی

تشخیص بیماری :

ترنس سکسوآل واقعی 

دارای هویت متناقض با جسم خویش دارد که به طور پیوسته از دوران کودکی - نوجوانی تا بزگسالی آن را ابراز داشته و در رفتارهایش مشهود است . ترنسسکسوآلیسم دارای سه مشخصه می باشد  :

1 - تمایل به بودن و و پذیرش که به عنوان عضو جنسیت دلخواه و آرزوی داشتن بدنی مثل جنس مقابل است که با این آرزو دست به هورمون درمانی و جراحی می زند 2 - از دوران کودکی به طور متناوب ابراز می شود 3 - نشانه های اختلال دیگر و یا کروموزومی غیر طبیعی نداشته باشد 

نشانه های تخصصی تر در هر دو جنس عبارتست از : در پسران : اندوه شدید از پسر بودن و تمایل به دختر بودن - علاقه مند با بازیها و بودن در جنسیت دختران - عدم رضایت از آناتومیک خود که در کودکی ابراز می داشته که اگر بزرگ شد یک زن می شود و یا پنیس او محو می شود و یا بهتر است که پنیس نداشته باشد . 

در دختران : عدم تمایل به پوشیدن لباس دخترانه و تمایل به تیپ پسرانه داشتن - عدم تمایل به داشتن فیزیک دخترانه و در کودکی عدم تمایل از داشتن سینه یا قاعدگی در بزرگسالی - خودداری از نشسته ادرار کردن و ابراز اینکه به زودی آلت تناسلی مردانه خواهد داشت . البته این موارد نکات محدودی از تشخیص است و برای اینکه تشخیص درست انجام شود احتیاج به رابطه حضوری و مشاورات مکرر با متخصص روان شناسی بالینی دارد .

روان درمانی :

در این مرحله روان درمانگر باید بتواند اختلال هویت جنسی را به درستی تشخیص داده و همچنین دیگر اختلالات مرتبط با GID را نیز یافته و با توجه به شرایط بیمار بهترین درمان آن را انجام دهد . روان درمانگر با گروه درمانی در ارتباط است و تمامی مشاهدات و  نتایج و تاریخچه بیماری فرد را مستند سازی می کند . او باید سعی کند اعتماد بیمار را به خود جلب کرده که در آن صورت درمانی موفق خواهد داشت . از قضاوت خودداری کند . هدف از روان درمانی کمک به بیمار برای کنار آمدن با اختلال هویت جنسی می باشد . همچنین رفع سایر اختلالات روانی مرتبط با بیماری مثل : ملال جنسی - اختلال شخصیتی - مبدل پوشی - اضطراب - افسردگی و اختلال دو جنسی می باشد .

آنچه که از نظرتان گذشت قسمت اول از ترجمه مقاله دکتر هری بنجامین پزشک آلمانی ( متخصص تغییر جنسیت ) بود . منتظر قسمت دوم از ترجمه مقاله این دکتر در این وبلاگ باشید .

                                   

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن 1387 و ساعت 11:35 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در دوشنبه 18 خرداد 1388 و ساعت 11:41 ق.ظ


¿وبلاگ تراجنسیتی ( بر باد رفته ها ) دو ساله شد
چهارشنبه 7 آذر 1386

خواننده گرامی ؛ همراه همیشگی ؛ درود بر شما .

اختلال هویت جنسی یک بیماری ژنتیکی است که در آن فرد بیمار هویت

جنسی جدا از هویت ظاهری اش دارد . به عبارت دیگر می توان گفت که

یک بیمار مبتلا به این اختلال ؛ فیزیک جسمی و اندام های جنسی اش با

خلق و خو و امیالش مطابقت ندارد .

مطابق تحقیقات علمی ؛ جهش های ژنی از جمله مهمترین علل شایع ظهور

این بیماری هستند ؛ اما با این حال متاسفانه هنوز هم بسیاری از افراد

تصور می کنند که یک فرد مبتلا به اختلال هویت جنسی یا اصطلاحا یک

بیمار ( ترنس سکسوآل ) نقش بازی می کند ؛ در صورتی که پژوهش های

پزشکی اثبات کرده است که یک ترنس سکسوآل یا به اختصار یک بیمار

تی اس واقعا بیمار است و نه تنها نقش بازی نمی کند بلکه حتی از

ناهماهنگی میان جنسیت ظاهری و خلق و خوی واقعی اش مدام در عذاب

است .

دوستان ترنس سکسوآل؛ درست است که شرایط فعلی زندگی امثال ما بسیار

سخت است و هر گونه بی احترامی که فکرش را بکنید از غریبه و آشنا به

خصوص اعضای خانواده و نزدیکان متحمل می شویم به طوری که حتی

بیشتر خانواده ها ما را از خانه و کاشانه خود طرد می کنند . اما از اینکه

یک روزی هویت واقعی خودمان را پیدا کنیم راضی هستیم و این بی حرمتی

ها را به شکرانه آن روز و رهایی از زندگی سرگردان گذشته مان تحمل می

کنیم .

تک تک ما ؛ تنهایی و سرگردانی را با تمام وجود لمس می کنیم ؛ گاه

احساس می کنیم تنها انسان هایی هستیم که در روی کره زمین با چنین

مشکلاتی روبرو هستیم . آخر هیچ چیز بد تر از آن نیست که انسانی مجبور

باشد در زندگی واقعی اش دو نقش کاملا متفاوت را بازی کند . 

آمار بالای خودکشی بین بیماران اختلال هویت جنسی ؛ انواع و اقسام

مشکلات روحی ؛ روانی و همچنین مشکلات معیشتی ؛ بیکاری ؛ طرد شدن

از خانواده و ... دیگر رمقی برای خوشحال بودن نمی گذارد . قصد ناراحت

کردن شما را نداشتم ؛ شاید لازم بود بعضی از حقایق را دوباره تکرار کنم .

همانطور که می دانید :

باز پاییز است

باز این دل از غمی دیرینه لبریز است

باز می لرزد به خود سر شاخه های بید سرگردان

باز می ریزد فرو بر چهره ام باران

باز روزها ؛ هفته ها و ماه ها از کنار هم گذشتند و به چنین روزی یعنی 

دوازده آذر ؛ روزی که آغاز تاسیس و تالیف من در این وبلاگ درباره

بیماری اختلال هویت جنسی و افراد مبتلا به این بیماری ( تراجنسیتی ) بود

می رسیم .

از اینکه در طول این دو سال با لطف و محبتی که به من و این وبلاگ

داشتید و من را از نظراتتون در این وبلاگ و همچنین ایمیلتون بهره مند

ساختید بسیار سپاسگزارم .

آرزو دارم که همه ؛ به خصوص افراد ترنس سکسوآل ایران به آرزوهایتان

برسید .

شعر زیر را به مناسبت دو ساله شدن وبلاگ تراجنسیتی ( برباد رفته ها ) 

به دوستان ترنس سکسوآل مهربانم ؛ همراهان همیشگی این وبلاگ و کسی

که امیدوارم یک روزی به این وبلاگ نگاهی بندازد تقدیم می کنم .

نوشتم از غم 

                از رنج و ماتم

درد جدایی گهواره من

                           نشسته در دل بیچاره من

می دونی عزیزم دیشب تو خونه 

                                    از این جدایی شدم دیونه

گریه ها کردم باز عاشقونه

                               اشک دیگه اشک نیست مثل بارونه

             کی می دونه دوری یار رو

کی می دونه تو قلب تنگم

                               با آرزوهام همش می جنگم

من که می دونم یه روز می میرم

                               می خوام در کنار تو بمیرم

نوشتم از غم                    از رنج و ماتم

پاینده و برقرار باشید .    

نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر 1386 و ساعت 07:11 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در چهارشنبه 7 آذر 1386 و ساعت 08:11 ق.ظ


¿معرفی کتاب
شنبه 19 آبان 1386

درود بر شما.

کتابی که معرفی می کنم عنوانش هست :

  

             GENDER  IDENTITY  DISORDER

                  اختلال     هویت        جنسی

آنچه بر اهمیت این کتاب می افزاید تاثیراتی است که می

تواند بر روی نگرش جامعه ما اعم از مسولان اجتماعی و

افراد عادی جامعه ؛ یه ویژه اعضای خانواده افراد مبتلا ؛

درباره بیماران تراجنسیتی یا دگر جنس باور داشته باشد.

از دیدگاه برخی از افراد جامعه ما ؛مبتلایان نه تنها به عنوان

بیمار تلقی نمی شوند ؛ بلکه رفتارهای آنها را نوعی اعمال

بزهکارانه و منحرف اجتماعی به حساب می آورند.

مطالعه این کتاب را با عنوان : اختلال هویت جنسی

نویسندگان : دکتر فیروزه رییسی ( روانپزشک )

                   دکتر علیرضا ناصحی (روانپزشک )

انتشارات : تهران صدا و قصیده

توصیه می کنم.

برای تهیه کتاب میتوانید به آدرس انتشارات تهران صدا و

قصیده مراجعه کنید.

نشانی انتشارات : تهران ـ خیابان گیشا ـ کوچه سی و

ششم  ـ  شماره ۱۷ ـ طبقه همکف

ایمیل نویسنده :

                        barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

نوشته شده در شنبه 19 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در - و ساعت -


¿به نام آنکه ما را آفرید
چهارشنبه 28 شهریور 1386

به نام آنکه زن را آفرید

                             به نام آنکه مرد را آفرید

                                                             و به نام آنکه ما را آفرید.

درود بر شما . در طول این مدتی که وبلاگم را به روز نکردم از نظر روحی در وضعیت

نابسامانی به سر می بردم .

با فردی آشنا شدم ؛ هر چند که نمی دونست ترنس سکسوآل ها چه کسانی هستند با

این حال خیلی تمایل داشت یک همدم و یک دوست هم تیپ و شخصیت یک ترنس

داشته باشه و ارتباط دوستانه و صمیمی ایجاد کنه . با تمام توضیحاتی که من به این

فرد دادم ؛ اما افکار و عقایدش با رفتار و گفتارش یکی نبود . معتقد بود که خداوند زن

را برای مرد و مرد را برای زن آفریده است و وجود افراد ترنس سکسوآل را که یک

حقیقت از آفرینش اهورای یکتا است را انکار می کرد و در ادامه خطاب به من می

گفت : شما که به قول خودتون می گویید ما زن هستیم و روح و روانمان زنانه هست

ولی قبول کنید که شما یک پسر هستید .

من در پاسخ به این شخص و اشخاصی که اینگونه می اندیشند باید بگویم که جنسیت

هر کس بر اساس هویت هر شخص تعیین میشود نه بر اساس جنسیت فیزیکی . و

مهمتر از همه اینکه یادتون باشه :

حقیقت یکی است ؛ اما بزرگان آن را به اسامی مختلف می نامند .

یک خورشید بر تمام حوض ها  ؛ برکه ها و اقیانوس ها می تابد .

یک آب عطش همگان را بر طرف میکند .

یک هوا زندگی همه را امکان پذیر می سازد .

یک خورشید به خانه همه روشنی می بخشد .

ممکن است رنگ گاوها متفاوت باشد ؛ اما شیر سفید است .

ممکن است گل ها و زنبور ها متفاوت باشند ؛ اما عسل همان عسل است .

ممکن است اصول و قواعد هر مذهب متفاوت باشد ؛ اما خدا یکی است .

همانگونه که باران پس از فرود آمدن از آسمان به سوی اقیانوس ها پیش می

رود پیروان تمام مذاهب و ادیان در برابر یک خدا به دعا و نیایش می پردازند ؛

پروردگار عالی و متعالی .

بنابر این یک ترنس سکسوآل یک حقیقت از آفرینش خداوند یکتا می باشد ؛ همان

طور که یک زن و یک مرد از آفرینش همان خدا هستند . 

                   *************************************************

در ادامه مصاحبه دکتر علیرضا کاهانی ( متخصص پزشکی قانونی و عضو کمیته

ساماندهی به اختلالات جنسی و نویسنده کتاب دگر جنسیت جوها ) را با یکی از

روزنامه های کشور می خوانید .

آقای دکتر ! الآن مشکلی که در مورد ترنس سکسوآل ها وجود دارد شیوه های تقسیم

بندی و قاطی شدن برخی معانی است . از جمله تعریف هایی مانند : هرما فرودیت ؛

ترنس ها و خنثی . آیا می توان تعریف کوتاهی از هر کدام از این عبارات ارایه کرد ؟

بله . هر کدام از این عبارات تعاریف خاص خود را دارند . هرما فرودیت ها افرادی

هستند که اندام تناسلی شان با رشد طبیعی جنسیت ژنتیکی شان هماهنگ نیست . این

حالت نادر بوده ؛ می تواند در اثر  هورمون های غیر طبیعی جنسیتی  یا داروهای

مصرفی مادر و غیره صورت گیرد . ابهام جنسی یکی از مسایل مهم جراحی اطفال

است . تشخیص به موقع نوع عارضه و تصمیم گیری سریع برای درمان و تبدیل 

کودک به جنسیت مناسب ؛ نقش بسزایی در آینده کودک دارد .

این اختلال ها معمولا به چهار دسته تقسیم می شوند :

دوجنسی کامل : بسیار نادر هستند . افراد این گروه هر دو بافت تخمدان و بیضه را در

دوران طفولیت دارند.

دوجنسی کاذب زنانه : در این حالت ژنوتیپ ( xx ) بوده و غدد جنسی تخمدان است ؛

گر چه سیستم تناسلی خارجی شباهتی به سیستم تناسلی مردانه دارد .

دو جنسی کاذب مردانه : در این حالت ژنوتیپ ( xy ) بوده ولی سیستم تناسلی خارجی

ممکن است زنانه ؛ یا مبهم یا مردانه ناقص باشد .

دیشنز مختلط گوناد : این افراد به شکل ( ۴۵ x ) یا ( ۴۶ xy ) و گاه ( ۴۵ xo )

کروموزومی هستند ؛ در ادامه با افرادی روبرو هستیم که که دارای اختلال در هویت

جنسی بوده یا در اصطلاح ترنس سکسوآل نامیده می شوند .

در حال حاضر مشکل اصلی ما این دسته از افراد است . یعنی افرادی که جنسیت آنها

مشخص و معین است . ولی قویا اعتقاد دارند که باید در قالب جنس مخالف باشند ؛

سعی می کنند با جنس دلخواه تطبیق پیدا کرده و در نقش جنس مخالف زندگی کنند . در

واقع مردانی که روح و روان زنانه دارند اما در جسم مردانه ! این بیماری ؛ بیماری

نادری است بطوری که به طور متوسط در ایران در هر صد هزار مرد سه نفر و در

زنها از هر چهارصد هزار مورد یک نفر مبتلا به این عارضه هستند .

علت بروز این اختلال ها چیست ؟

بررسی های جنین شناسی نشان داده تمام پستانداران ؛ همگی در مرحله جنینی زن

بوده اند . در حالت طبیعی در بین هفته ششم تا پایان ماه سوم ؛ بدن مادر آندروژنی

ترشح می کند که جنسیت جنین را مرد می کند . در این میان اگر اشکالی در ترشح

این آندروژن ایجاد شود . جنین زن باقی می ماند . کودکان معمولا از سنین سه تا

چهار سالگی از هویت جنسی خود آگاه می شوند . حال اگر در این سن و سال ؛ هویت

جنسی آنها مشخص شد ؛ تغییرات خاص جنسی او نیز صورت می پذیرد و فرد در آینده

مشکل خاصی ندارد ؛ ولی اگر در این سنین ؛ در برخورد با انها سهل انگاری شده ؛ یا

خطایی صورت گیرد ؛ افرادی با اختلال هویت جنسی شکل می گیرند که مشکل اصلی

ما است .

پس بیشتر از طریق در مان های روحی ـ روانی می توان از بروز این اختلال هویت

جنسی جلوگیری کرد ؟

درمان این افراد بسیار مشکل است . در بخشی از این درمان روانپزشک یا روان

شناسان ؛ از طریق دارویی یا روانی سعی در بهبود وضعیت بیمار خود می کنند . اما

تجربیات ثابت کرده که کمتر در این شیوه درمانی موفق هستند ؛ چرا که این افراد به

شدت بر سر اعتقادات خود برای زن یا مرد بودن هستند .اگر هم می بینیم این افراد

نسبت به روان درمانی تمایل نشان می دهند ؛ دلیل آن می تواند افسردگی این افراد

باشد .

پیشگیری در کجا و در چه سنینی موثر است ؟

در همان سنین کودکی و شکل گرفتن شخصیت و در خانواده ها از طریق آموزش های

خانوادگی ؛ آگاهی از شیوه های تربیتی و ... !

در ایران ترنس سکسوآل ها عمل می شوند ؟

بله ؛ هم اکنون تا جایی که من اطلاع دارم چهار نفر از پزشکان بطور مختص روی

این افراد کار می کنند . هر چند اکثر این جراحی ها همراه با عوارضی است . واقعیت

این است که انجام این پیوند ها دارای شیوه های خاصی است که مستلزم گذراندن

یکسری دوره های خاص است . که متاسفانه پزشکان ارولوژیست ما اکثرا فاقد این

تبحر و تجربه هستند . برای رفع این مشکل باید تعدادی از ارولوژیست ها را برای

تکمیل درمان به خارج فرستاد یا از متخصصان خارجی برای آموزش به پزشکان

ایرانی دعوت کرد .

نقش جنسیتی را واضح تر بیان کنید ؟

منظور همان رفتار بیرونی این افراد است و اینکه احساس بیرونی شان تا چه حد قوی

است .

امیدوارم که این مطالب برای شما مفید باشد . منتظر نظر؛ پیشنهاد و انتقاد شما در این

وبلاگ در قسمت نطر خواهی هستم . همچنین از طریق ایمیل هم می توانید ارتباط بر

قرار کنید . پاینده باشید .

ایمیل نویسنده :

         barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

  

نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در چهارشنبه 28 شهریور 1386 و ساعت 06:09 ق.ظ


¿تغییر جنسیت در ایران یا در اروپا
سه شنبه 29 خرداد 1386

برای نجات افراد تراجنسیتی ( TRANSSEXUAL ) از برزخ نه مرد و نه زن

بودن از اواخر سال ۱۳۷۹ به همت وزارت کشور کمیته ای با حضور کارشناسان

امور پزشکی وقضایی و خانم ملک آرا کمیته ساماندهی بیماران اختلال هویت جنسی

تشکیل شد .هدف از برگزاری کمیته این بود که امکانات پزشکی لازم برای عمل

جراحی ترنس سکسوال ها تحت حمایت های مالی دولت فراهم شود و چنین افرادی در

صورت نیاز برای جراحی به خارج اعزام شوند.

پراکندگی افراد تراجنسیتی و وضع نابسامان آنان ؛ امروزه به صورت یک عارضه

اجتماعی و خانوادگی درآمده است. برخی از آنان از خانواده ها رویگردان می شوند و

در سرگشتگی جامعه ؛حوادث ناگواری را به بار می آورند.

یکی از کارشناسان امور اجتماعی می گوید : هزینه سنگین جراحی ترنس سکسوآل

ها که ده تا پانزده میلیون تومان است ؛ باعث می شود خانواده ها قادر به جراحی

فرزندان تراجنسیتی خود نشوند.

از سوی دیگر جراحی تغییر جنسیت در میهنمان ایران به هیچ وجه شباهتی با روش

های علمی کشور های اروپایی ندارد؛ و حتی در بسیاری از موارد ترنس سکسوآل ها

پس از عمل جراحی برای یافتن یک هویت مستقل جنسی ( دختر یا پسر شدن ) با

اختلالاتی در بخش های مختلف بدن روبرو می شوند. بنابراین توصیه می کنم افراد

T.S در ایران عمل نکنند. بسیاری از کارشناسان پزشکی معتقدند که بهتر است این

بیماران برای عمل جراحی به اروپا سفر کنند ؛ اما انجام این مسافرت و هزینه سنگین

عمل جراحی باعث ادامه وضع نا مطلوب بسیاری از بیماران تراجنسیتی می شود.

پیش بینی می شود در صورت فعالیت انجمن حمایتی بیماران اختلال هویت جنسی

(NGO ) و اختصاص بود جه ای برای کمک به درمان این بیماران مشکلات این

افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی برطرف شود.

خانم ملک آرا که متولی این انجمن می باشد در این باره می گوید: با آغاز به کار این

انجمن حمایتی ( NGO ) برای نجات بیماران تراجنسیتی که نخستین انجمن ملی در

ایران است ؛ رسما متولی ساماندهی به این گروه از شهروندان خواهد بود.

وی که یکی از ترنس سکسوآل های سابق است که با عمل جراحی از جرگه مردان به

در آمده و زن شده است ؛ پس از سالها تحمل رنج و مشقت ؛ موفق شد ۵ سال قبل به

بانکوک پایتخت تایلند برود و تحت عمل جراحی قرار بگیرد.

وی در این باره می گوید : متاسفانه دیدگاه جامعه نسبت به بیماران تراجنسیتی 

( TRANSSEXUL ) بسیار منفی است. بعضی ها به آنها به چشم یک بیمار

خطرناک یا یک انسان منحرف نگاه می کنند. وی می افزاید : متاسفانه با وجود تمام

تلاشهایی که تا کنون انجام شده؛ هنوز هم بسیاری از مسولان برای کمک به

ساماندهی این بیماران اکراه دارند.

این زن ۵۷ ساله که تا پیش از عمل در قالب یک مرد زندگی می کرد ؛ در مورد اینکه

چرا در ایران تن به جراحی نداده میگوید : 

واقعیت این است که تا امروز هیچ کدام از پزشکان ایرانی موفق نشده اند بیمار

خود را مطابق استانداردهای روز پزشکی جهان جراحی کنند.

شیوه ای که در اروپا و تایلند برای تغییر جنسیت به کار می رود بسیار متفاوت از

روشی است که پزشکان در ایران عمل می کنند. 

این زن تصریح می کند برای رفتن به خارج و تغییر جنسیت در کشور های صاحب نام

در این زمینه به هزینه زیادی نیاز است ؛ که اکثر این بیماران از تهیه و پرداخت آن نا

توانند.

دولت هم در صورت تصویب تنها هزینه ناچیزی بابت کمک هزینه درمانی پرداخت می

کند که حتی برای تامین گوشه ای از هزینه های درمانی در داخل کشور نیز کافی

نیست چه برسد برای هزینه های درمانی جراحی در خارج !

خانم ملک آرا در پایان می گوید : چرا هیچکس از خود سوال نمی کند که آیا ما در

خلقت خود نقشی داشته ایم که اکنون به چشم مجرم و گناهکار به ما نگاه می کنند؟

چرا چشمانمان را روی واقعیت ها می بندیم ؟ 

چرا با وجود تمام تلاش هایی که انجام شده ؛ هنوز نهاد ها ؛ سازمان ها ؛ یا مسولان

از حمایت ما بیم و اکراه دارند ؟

چه کسی پاسخگوی ساعت های عمر تلف شده ماست؟

 

ایمیل نویسنده :

                        barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

  

نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد 1386 و ساعت 02:06 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در پنجشنبه 21 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ


¿از میان امریکا Trans America
یکشنبه 23 اردیبهشت 1386

 از میان امریکا ( Trans America ) عنوان فیلمی است که برنده

جایزه هیات داوران برلین و کاندیدای گلدن کلوپ ۲۰۰۶ می باشد.

       *****************************************************

کارگردان :دونکان تانکر 

بازیگران : فیلیسیتی هافمن ؛ کوین زیگرس ؛ گراهام کرین ؛ الیزابت پنا ؛

محصول ۲۰۰۶ کمپانی فیلمسازی وینستین

      ******************************************************

خلاصه فیلم:

بری ( beri ) یک بیمار TS ( تراجنسیتی ) است که تنها یک مرحله تا زن شدن

فاصله دارد. او اکنون ظاهری زنانه دارد و با نام بری در رستورانی در لس انجلس

کار می کند. او سخت تلاش میکند تا بتواند هزینه آخرین عملش را تامین کند به همین

خاطر به شغل دوم هم رو می آورد. همسایگان او افرادی فقیر هستند که از حقیقت

زندگی او اطلاعی ندارند. در حقیقت او که فردی تحصیلکرده است به این منطقه فقیر

پناه آورده تا بتواند هم گذشته مردانه اش را فراموش کند و هم ارتباطات جدیدی در

زندگی پیدا کند. اما یک تلفن زندگی او را به هم می ریزد. پسر نوجوانی در تلفن به او

می گوید که در جستجوی پدرش است و بری خیلی زود می فهمد که این نوجوان هفده

ساله ؛ پسر خود اوست. حاصل رابطه ای در گذشته و در زمانی که مرد بوده و استنلی

نامیده می شد.

پسرک از ماجرا بی خبر است و نمی داند زن طرف گفتگویش همان پدر گمشده اش

است. بری از لحاظ روحی به هم می ریزد. در ابتدا تصمیم می گیرد تا این تلفن را

فراموش کند اما وقتی به دکترش ماجرا را می گوید؛ دکتر او را ترغیب می کند که به

دنبال پسرش برود .بری برای یافتن پسرش به نیویورک می رود و در آنجا می فهمد که

پسرک در خیابانهای شلوغ و کثیف پایین شهر تن به هرابتذالی میدهد تا خرج زندگی ـ 

اش را در آورد. بری از هویت خود به او حرفی نمی زند و به او می گوید که او را به

خانه پدرش خواهد برد. آن دو یک سفر جاده ای را آغاز می کنند بدون آنکه از حقیقت

ماجرا حرفی زده شود. ملاقات با افراد مختلف در میانه راه و حوادثی که اتفاق می

افتد به شکلی است که در پایان سفر ؛ هر دوی آنها را تغییر داده و مسیر زندگی شان

را به کلی دگرگون می کند.

تماشای این فیلم را به شما پیشنهاد می کنم.

      ****************************************************************

در ضمن یاد آوری می کنم برای تهیه کتاب : اختلال هویت جنسی ( GID)  دگر

جنسیت جوها ( TS) ؛ نوشته :دکتر علیرضا کاهانی ؛ انتشارات تیمور زاده ؛

می توانید به انتشارات تیمورزاده به نشانی :

تهران ـ بلوار کشاورز ـ خیابان ۱۶ آذر ـ ۵۰ متر پایین تر از بلوار ـ ساختمان کتاب

۱۱۲ ـ طبقه همکف مراجعه فرمایید.

  با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما

         ************************************************************  

   ایمیل نویسنده وبلاگ :

      barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

   

نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت 1386 و ساعت 11:05 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در سه شنبه 25 اردیبهشت 1386 و ساعت 12:05 ب.ظ


¿یک ترنس سکسوآل موفق
چهارشنبه 25 بهمن 1385

زندگی ترنس سکسوآل ها با خاطرات تلخ و شیرین زیادی همراه است. از تلخی هایش

زیاد گفته ام . رنج و بی پناهی بیماران؛ اندوه و سر درگمی خانواده ها ؛ ناراحتی بی

حد و حصر از کسانی که فرق بین بیماری هرمافرودیت و مبتلایان به اختلال

هویت جنسی (transsexualism) و همجنس گرایی را نمی دانند. 

و متاسفانه سوء استفاده کسانی که نمی شود نام انسان بر آنها گذاشت . زندگی

بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی  در بیشتر موارد تراژدی غمباریست.

آمیزه ای از آرزوهایی که هر روز دور و دورتر میشوند و گل هایی که نشکفته 

می پوسند. و جایی جز حواشی اجتماع پیدا نمی کنند . با این همه در میانه همه این 

رنج ها گاهی استثناهایی هم وجود دارد . کسانی که از بند بیماری رسته و به سلامتی

رسیده اند و حتی به عشق که می تواند یکی از معنای بزرگ زنده بودن باشد.

پرستو در یکی از روز های زمستانی به بهزیستی آمده بود . از لحنش حدس زدم که

باید یکی از مبتلایان به TS  باشد . در صدای اینجور افراد ویژگی خاصی است . 

آمیزه ای از تاثیر هورمون هایی که در رفتارشان هم هست . در پوشش شان ؛ آرایش

بیش از حد مو و چهرشان ؛ انگشتر ها و دستبند های متعددی که به دست می کنند و

ناخن هایی که خیلی بیشتر از دختر های معمولی به زیبایی و مرتب بودنشان اهمیت

می دهند . برای توصیف همه این حالت ها به حرف یکی از دوستان ترنسم استناد 

میکنم که می گفت: باور کنید ؛ احساسات زنانه ما از زن های معمولی خیلی شدید تر

است . ما زنانی به توان 2  هستیم که در پوسته مردانه گرفتار شده ایم.

آنچه در ادامه می خوانید شرح زندگی پرستو است . پسری که دختر شده و در وجود

جدید خود زندگی و خوشبختی را یافته است. اما با گذشت چندین ماه هنوز از استحکام

این خوشبختی اطمینان ندارد و با اینکه نمی خواهد اعتراف کند اما از وزش هر

نسیمی می ترسد که یک روز از صحرای گذشته بگذرد و پچ پچ کنان از راز او بگوید.

به کسانی که نمی دانند او روز هایی را در کالبد پسرانه گذرانده است و راستی مگر

چند درصد از خانواده ها می توانند بپذیرند عروسشان تا چند وقت پیش مرد جوانی

بوده و هیچگاه روزهای صورتی دخترانه را پشت سر نگذاشته است. 

بیست و شش ساله ام . خیلی کوچک بودم که فهمیدم با بقیه فرق دارم. اما نه خودم

می توانستم این موضوع را بفهمم و تحلیل کنم نه خانواده ام . پدر و مادرم ؛ مثل

بیشتر والدین امیدوار بودند که این مسله موضوعی طبیعی و گذراست و با بزرگ شدن

من از بین می رود . شاید مثل دندان پوسیده لقی که بالاخره می افتد و دندان دایمی

سالمی جایش را می گیرد.

اما اینطور نشد . تمایل من به پوشیدن لباس های دخترانه ؛ لباس های مادرم و

روسری های او پایان نیافت . توی دبستان از پسر ها می ترسیدم. و از خشونت شان

دوری می کردم اما آنها که انگار ترس من و تفاوتم را حس کرده بودند بیشتر مزاحمم

می شدند و من چنان ازشان حساب می بردم که جیکم در نمی آمد و همیشه زنگ های

تفریح کنار پنجره دفتر می ایستادم .

به کلاس پنجم که رسیدم پدرم تصمیم گرفت مرا به کلاس کشتی بفرستد؛ خیال می کرد

اینطوری مرد می شوم و ترسم می ریزد . اما من از آن هیکل های عضلانی بدم می

آمد و از آن گوش های شکسته ای که گوشت اضافه آورده بود.

می رفتم کلاس . اما از اینکه تمرین ها را انجام دهم فرار می کردم. وقتم را توی

دستشویی می گذراندم یا گوشه و کنار باشگاه و در جایی دیگر قایم می شدم.

بالاخره یک روز پیدایم کردند و به خانواده ام خبر دادند که من از کلاس استفاده 

نمی کنم . پدرم خیلی ناراحت شد ؛ میگفت: به خودت نگاه کن عین دختر بچه هایی .

مرد باش ؛ اینجوری یک آدم بدبخت می شوی . باور کنید سعی کردم اما نشد.

تمام سالهای مدرسه را با ترس گذراندم . نمی توانستم با بچه ها درگیر شوم. بنا براین

خودم را به ندیدن می زدم. در برابر متلک ها و اشاره هایشان هیچ عکس العملی

نشان نمی دادم. هر چه بزرگترمی شدم حس زنانه ام هم شدید تر می شد.

دور از از چشم پدر و مادرم عطر زنانه ای خریده بودم که صبح ها بیرون خانه 

می زدم و از بویش لذت می بردم . سر همین موضوع با ناظم مدرسه درگیر شدم.

حرف هایی زد تند تر و وحشتناک تر از آنهایی که بچه های مدرسه یا محله می گفتند.

خیلی بهم برخورد . نمی دانستم چه کار کنم . به خصوص که همان روز زنگ زدند به

پدر و مادرم و برای سه روز از مدرسه اخراجم کردند .

روزگارم سیاه شد . پدرم کنترل رفتارش را از دست داده بود. برای اولین بار کتکم زد .

و اگر مادرم مانعش نشده بود معلوم نبود چه بلایی سرم می آمد. هنوز هم نمی دانستیم

مشکل چیست. تا اینکه دختر یکی از همسایه هایمان که رشته پزشکی می خواند توی

کوچه به مادرم گفت:احتمالا من بیمار هستم. او شماره تلفن چند روانپزشک را به ما

داد . ولی کی می خواست و می توانست باور کند من یک بیمار TS  هستم. پدرم

حاضر بود بمیرد ولی چیزی در این مورد نشنود. خیلی رنج کشیدم و از خیلی ها کمک

گرفتم تا توانستم این مشکل را حل کنم . واقعا سخت بود و نمی خواهم درباره اش فکر

کنم . من آن بخش از زندگی ام را با قیچی بریده و دور انداخته ام .

بیست و دو ساله بودم که عمل کردم . وقتی در بیمارستان بودم والدینم خانه را اجاره

دادند و به جای دیگری اسباب کشی کردند . جایی که کسی نمی دانست من برای اولین

بار دارم مانتو می پوشم . مراحل جراحی ام نزدیک به یکسال طول کشید . بعد هم

برای لیزر رفتم تا موهای مردانه ام را از بین ببرم و ظاهری زنانه پیدا کنم.

به آرزویم رسیده بودم ولی هنوز از آینده ام می ةرسیدم. بدون شغل و بدون پشتوانه

چه سرنوشتی در انتظارم بود . مگر پدرو مادرم تا چند سال می توانستند مراقبم باشند.

و حمایتم کنند. بعدش چه بلایی سرم می آمد. والدینم موافق نبودند ولی رفتم سر کار.

حتی منشی گری با اون حقوق کم بهتر از خانه نشستن بود. روحیه ام بهتر شد ؛ چند تا

دوست پیدا کردم . دوستانی که هیچ کدام از گذشته من ؛ چیزی نمی دانستند .

در مهمانی یکی از آنها با همسرم آشنا شدم . پسر خوبی بود. همان آدم ایده الی که

انتظارش را می کشیدم . اما دلم نمی خواست به خودم وعده بدهم و بعد ضربه بخورم.

وقتی از من خواستگاری کرد قبل از هر چیزی مسله ام را برایش گفتم . جا خورد و با

تعجب نگاهم کرد . اما پذیرفت. فقط گفت : نمی خواهد اعضای خانواده اش از این

موضوع چیزی بدانند. نمی توانست آنها را قانع کتد . حق هم داشت . در شرایطی که

بسیاری از خانواده ها کوچکترین نقطه تاریکی را در زندگی عروس خود نمی پذیرفتند.

قبولاندن چنین موضوعی امکان نداشت.

نگویید سرشان کلاه گذاشتم چون راه دیگری نبود . ما برای رسیدن به زندگی آرام و

راحت ؛ راهی جز پنهان کردن واقعیت نداشتیم . و من به عنوان یک دختر معمولی

عروسشان شدم .

زندگی ساده ای دارم. گاهی دوستانم را می بینم که عمل کرده اند و حالا زندگی تازه ای

دارند . از روزگارم راضی و خوشحالم. همسرم از جمله معدود آدم هایی است که

توانسته موقعیت خاص مرا بپذیرد و همچون کوه در کنارم باشد.

ترنس سکسوآل موفق : پرستو

- - -  - -  - - -  - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ایمیل مدیریت وبلاگ :

E-mail: barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

  

نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1385 و ساعت 01:02 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در - و ساعت -


¿ترنس سکسوآلیسم
پنجشنبه 21 دی 1385

نوشتن از بیماری و درد به خصوص اگر مشکلی باشد بد نام و صعب العلاج همیشه با

رنج همراه است . به نظر من امکان ندارد شما ناراحتی کسی و ببینید و با تبش متاثر

نشوید و این اتفاقی است که من تجربه اش می کنم.

به عنوان یک ترنس سکسوآل با بیمارانی روبرو شدم که با در دست داشتن مجوز

عمل جراحی ؛ یا امکان تهیه هزینه آن را ندارند و یا به خاطر بی اطلاعی و همراهی

نکردن خانواده و اطرافیان نمی توانند این کار را انجام دهند. من شاهد روزگار سیاه

بچه هایی بودم که در دام پست ترین افراد افتاده اند . تن فروشی ؛ اعتیاد ؛ خلافکاری

و دست آخر هم قتل یا خود کشی سرنوشت گروهی است که به حال خود رها می شوند.

البته در این میان بیمارانی هم هستند که با موفقیت مراحل درمان را پشت

سر میگذارند. و به زندگی عادی بر می گردند . اما متاسفانه تعداد آنها چندان زیاد

نیست . وبلاگ بر باد رفته ها  سعی دارد تا با اطلاع رسانی راجع به بیماری اختلال

هویت جنسی و نشان دادن مراکز محدود درمانی دولتی که قابل اعتماد ترین مراکز هم

هستند قدمی هر چند کوچک برای درمانشان بر دارد.

می خواهم به خانواده ها و کسانی که با این پدیده سرو کار دارند بگویم همه را با یک

چوب نرانند و اگر می بینند نوجوانی و جوانی از نظر رفتاری به جنس مقابل خود

گرایش دارد فورا بر چسب همجنسگرا و ... به او نزنند و تحقیرش نکنند.

دوستان گرامی دانش و آگاهی همیشه نقش مهمی را در مقابله با بیماری ها  و بالا

رفتن کیفیت زندگی داشته است. خوب یادم هست که اوایل دهه هفتاد که هنوز اطلاعات

زیادی در مورد بیماری ایدز وجود نداشت مردم بیماران را طرد می کردند. و اخراج

افراد H I V مثبت از محل کار و مدارس دیده می شد . حتی گاهی می شندیم که ایدزی

ها را باید قرنطینه کنند و اجازه ندهند در اجتماع حضور داشته باشند. به خاطر همین

کج فهمی ها افراد مبتلا یا ناقل حتی در مراجعه به مراکز دندانپزشکی که یکی از

مکان های انتقال ویروس است چیزی از مشکل خود نمی گفتند و ایدز به طور مخفی

پخش می شد. اما پس از تلاش متخصصان بیماری های عفونی و رسانه ها حالا

شاهدیم که آن ترس غیر منطقی  از بین رفته و بیماران مبتلا به ایدز طی جلسه های

عمومی به تشریح آن می پردازند و با رعایت موازین بهداشتی در جامعه زندگی

میکنند . فکر میکنم ترنس سکسوآلیسم هم از لحاظ نا شناختگی شبیه ایدز باشد.

آدم های تک جنسی از دیدنش مشمئز می شوند چون نمی دانند یکجور اختلال شناخته

شده است و مراجع تقلید از سی سال پیش فتوا های لازم را در مورد بی اشکال بودن

عمل جراحی و مسائل مرتبط با آن از لحاظ : ارث و ازدواج و ... صادر کرده اند.

در ضمن از استقبال شما از این وبلاگ و از نظرهاتون و همچنین ایمیل هاتون که

نشان دهنده مهربانی و انسان دوستی شماست سپاسگزاری می کنم.

دوستی از بابل در ایمیل خود نوشتند که در صورت تشکیل ( N G O ) برای حمایت از

افراد مبتلا به T S  می توانند مساعدت افراد خیر را جلب کنند.

ضمن تشکر از ایشان باید بگویم که هنوز هیچ سازمان غیر دولتی در این حوزه فعال

نیست و چند نفری از بیماران سابق درصدد تشکیل چنین مرکزی هستند که حتما در

صورت گرفتن مجوز معرفی شان می کنیم.

خانم دکتری هم از شیراز در ایمیل خود اطلاع دادند که عمل جراحی تغییر جنسیت در

بیمارستان های : نمازی و سعدی این شهر توسط پزشکان متخصص و با ایمان انجام

می شود و بیماران مناطق جنوب کشور می توانند به این مراکز دولتی مراجعه کنند.

خانمی هم از مشهد در ایمیل خود از مبتلایان به T S  خواستند تا در برابر اراده

خداوند صبور و بردبار باشند زیرا که شان و مقام افراد صبور نزد خدای مهربان

والاتراست. ایشان هم بر لزوم تشکیل انجمن های حمایتی تاکید کرده اند.

البته بین ایمیل ها دیدگاه هایی هم وجود دارد که به دلیل مسائل غیر اخلاقی امکان

طرح آنها وجود ندارد.

در پایان می خواهم توجه شما را به این بیت از استاد سخن ( سعدی ) جلب کنم :

بنی آدم اعضای یکدیگرند

                                                   که در آفرینش ز یک گوهرند

E-mail :   barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com 

 

   

نوشته شده در پنجشنبه 21 دی 1385 و ساعت 12:01 ب.ظ توسط : هما
ویرایش شده در دوشنبه 13 اسفند 1386 و ساعت 05:03 ق.ظ


¿بر باد رفته ها یک ساله شد
یکشنبه 12 آذر 1385

تنها نمان

               یار شو

                             نه با هر کسی

                                                 با او که در کنارش آرام می گیری

آذر ۱۳۸۴ بود که با همفکری دوست خوبم که مدیر وبلاگ آهوی خسته است تصمیم

گرفتیم وبلاگی با موضوع افراد ترنس سکسوآل ( Transsexual)  را شروع به

نوشتن کنیم. و با لاخره این افکار در ۱۲ آذر ۱۳۸۴ تحقق یافت و وبلاگ

بر باد رفته ها را با موضوع افراد ترنس سکسوآلیسم و اولین پست را با عنوان

سخنی با خوانندگان باز کردم. که همچنان به قوت خود باقی است.

دوستان و خواننده های این وبلاگ گاهی اوقات با ایمیل هاشون همیشه این سوال را

از من می پرسیدند که چرا بر باد رفته ها ؟

و در جواب باید عرض کنم که آن موقع شرایط روحی زیاد خوبی نداشتم و امیدواری

من به خودم و اینکه روزی این مشکلات از سر راه من کنار بروند کم بود و خودم را

یک بر باد رفته می خواندم و چون مثل من زیاد هستند ترجیح دادم اسم وبلاگ را

بر باد رفته ها نام گذاری کنم.

البته الان هم مایل هستم نام وبلاگ را عوض کنم اما چون با این اسم در میان افراد

ترنس سکسوآلیسم شهرت پیدا کرده اصراری بر تغییر نام ندارم.

و اکنون که ۱۲ آذر ۱۳۸۵ یعنی یک سال از نوشتن من در این وبلاگ می گذرد

همیشه سعی کردم اطلاعات مفید و تخصصی را از منبع های مختلف ؛ روانشناسان در

مورد ترنس سکسوآلیسم ( Transsexualism ) و تغییر جنسیت

( Sex change ) و ... در این وبلاگ قرار بدم تا کسانی که گذری در اینترنت دارند

بتوانند با این مسائل آشنا بشوند.مخصوصا افراد ترنس سکسوآل و خانواده های درگیر

با این مسئله.

تشکر ویژه ای دارم به آن دسته از دوستانم که طی این مدت یک سال همیشه مرا

یاری کردند و با نظرات خوبشان که همیشه  به من این دلگرمی و این انرژی را   

میداد تا بنویسم.اگر چه گاهی اوقات در به روز کردن وبلاگ کوتاهی کردم . امیدوارم

که از این به بعد کمتر از این اتفاقات بیفتد. و از همه می خواهم که همچون سال

گذشته مرا تنها نگذارید.

یکی از دوستانم که شاعر هستند و در سرودن شعر های کلاسیک و غزل تبحر خاص

دارد شعری را به اسم : هما  برای من سرودند که من این شعر را به مناسبت یک

ساله شدن وبلاگم به شما تقدیم می کنم. شعر از : امیر ایزد نیا

مرغ دلخسته ام و دیده شب خانه من

                                               بال پرواز ندارم؛ شب تو ؛ لانه من !!

آسمان بی خبر از وسعت غم های من است

                                                       و سحر ؛ بی خبر از این دل دیوانه من

مرغ پر بسته ام و مرغ همایم خوانند!

                                                 بخت بس طعنه زند بر من و افسانه من

به کجا پای نهم ؟ رو به که آرم ؟ چه کنم ؟

                                                   تا بود بستر غم رامگه و دانه من !

اشک در پرده خندیدن من پنهان است

                                              شمع جان گریه کند؛ در  غم  پروانه من

خسته ام همسفران از دل من دست کشید

                                               غیر غم هیچ کسی نیست به کاشانه من

در زمستان دلم باده خواران در خوابند

                                                تا بهاران نرسد؛ نوبت پیمانه من

جغد ویرانگر اگر رخنه بر این خانه کند

                                                هیچ عجب نیست هما رفته ز دلخانه من

ای امیر آتش شب شعله به هر سو که زند

                                                کی تواند بنماید رخ جانانه من

گر چه تنها شدم ؛ چونکه نکو می نگرم

                                                جلوه هایی ز خدا هست به بتخانه من 

  

به امید روزی که تمام بچه های ترنس سکسوآل ایران سرو سامان بگیرند.

هما  

۱۲ آذر ۱۳۸۵ خورشیدی

E-mail:         barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

نوشته شده در یکشنبه 12 آذر 1385 و ساعت 07:12 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در دوشنبه 13 اسفند 1386 و ساعت 05:03 ق.ظ


¿یه ترنس سکشوآل : فرزاد نیستم ـ می خوام عسل باشم!
چهارشنبه 23 فروردین 1385

   

سلام. چند روز پیش  یک ایمیل ناشناسی رو خوندم که سرگذشت واقعی یک ترنس سکشوآل    MTF : یعنی مردی که تمایل یا گرایش به زن بودن داره.)بود . ازم خواست که توی وبلاگ بزارم . امیدوارم که با خوندن این سرگذشت آدم های اطرافتون و خیلی بهتر بشناسید...

  • اولین بار که کنایه .. متلک یا هر چیز دیگه ای که می خواین اسمشو بذارین.. شنیدم از زبون شهروز پسر عمه ام بود که وسط یک بگو مگوی معمولی رک و راست زل زد تو چشمام گفت: برو بابا دختر خاله! حالم بد شد. یکه خوردم اونقدر که فقط خدا می دونه تا چه اندازه ناراحت شدم. سعی کردم یه جوری وانمود کنم که بهم بر خورده و از اینکه با الفاظ مخصوص اوا خواهرا مورد خطاب قرار می گیرم. شاکی ام.

 

  • بله! من یه TS هستم. اختلال هویت جنسی دارم و دلم می خواد ـ اونم  خیلی زیاد ــ که دختر باشم . ولی اون موقع نمی خواستم هیچ کس پی به این موضوع ببره. چه برسه به اینکه شهروز خان موضوعو بزنه تو صورتم. میدونین اون پسر عمه ام هست ولی یکی از اون دهن لق های روزگاره که دومی نداره.

 

  • خیلی سخته که ندونی چی هستی و کی هستی ؟ من می خوام خودم باشم. خود خودم. اونی که حسش می کنم و می فهمش.. نه اونی که دیگران می خوان ببیننش. فکر می کنم این مشکل بزرگ بهم کمک کرده تا بدونم از دنیا چی می خوام . بذارید بگم : من از دنیا یه زندگی آروم و بی دغدغه می خوام. یه سایه بان آرامش و یه تکیه گاه که بتونم بدون ترس از فرو ریختن بهش اتکا کنم و سنگینی همه خستگی هامو بندازم رو شونه اش . برای من انتظار ورود خواستگار  زیباترین و فراموش نشدنی ترین سمفونی تمام دنیاست. یه کارایی مثل ظرف شستن ــ غذا پختن  و در انتظار مرد خونه بودن که برای خیلیا خسته کننده است برام شیرینه.آرزویی که نمی دونم بهش خواهم رسید یا نه؟ همه اینها مستلزم اینه که خودم بشم: عسل .. یه دختر مو بلند با چشمان خاکستری.

 

  • من تو زندگی با وجود داشتن یه پدر تاجر و زندگی مرفه خیلی سختی کشیدم. برای من عمل کردن و خودم شدن از نظر مالی سهل و آسونه . اما از لحاظ دیگه کاریه بسیار دشوار و محال. مشکل من پدرمه...  اون تحصیلکرده ـ پولدار و دنیا دیده است . اما نمیخواد حقیقت تلخ زندگی منو قبول کنه و بپذیره که خدا بهش دو تا دختر و یه پسر داده. نه دو تا پسر و یه دختر. اون اصلا نمی خواد  باور کنه که من فرزاد نیستم و یکی ام درست مثل خواهرم. نمی خواد به خودش بقبو لونه وقتی با دخترای هم سن و سال خودم حرف می زنم یا بازی می کنم به خاطر پستی ام نیست. من نمی تونم توی جمع مردا راحت باشم. نمی تونم با هر مرد و پسری دست بدم.

 

  • اگر چه این چیزا رو بار ها به پدرم تذکر داده ام .. اما اون نمی فهمه که من وقتی با پسر خاله ها و پسر عمو هام دست می دم واقعا چندشم می شه. خونواده ام تازگیا به این نتیجه رسیدن که در کل بودن من و به دنیا اومدنم اشتباه بوده. اونها فکر می کنن من اونقدر پستم که مثل خواهرم آرایش می کنم .. به موهام رنگ می زنم و گاهی به جمع دوستاش می پیوندم.

 

  • اونا نمی خوان قبول کنن که من هویت اصلی خودم رو گم کرده ام و با وجودی که میتونن اما نمی خوان به من کمک کنن. جند وقت پیش با یه مشاور صحبت کردم. اون ازم خواسته تا خونواده مو متقاعد کنم برن با اون حرف بزنن. اما مگه چنین چیزی ممکنه؟ هر چی در مورد خودم و مشکلم بهشون می گم جواب کمتری می گیرم. پدر و مادرم می گن: تو از اولش بچه پر درد سری بودی و حالا هم هر چی بزرگتر می شی احمق تر می شی.

 

  • نمی دونم چی کار کنم؟ از طرفی دلم برای خودم می سوزه که خودم نیستم و هزاران مشکل دارم و از طرفی دلم به حال پدر و مادرم کباب می شه که نمی تونن واقعیت رو بپذیرن. به خدا ! هر وقت مادرمو می بینم که آلبوم عکسا رو تو دست گرفته و اشک می ریزه جگرم آتیش می گیره.  اون موقع تصمیم می گیرم که حرفی نزنم و برای همیشه فرزاد باقی بمونم. اما مگه تا کی می شه به همه و بیشتر از دیگران به خود آدم دروغ گفت؟ صحبت یه روز و دو روز که نیست. من هنوز خیلی جوونم و اگه زنده بمونم سالهای سال رو در پیش دارم که قطعا باید زندگی کنم ـ مستقل بشم ـ  برم سر کار و ازدواج کنم. اما چه طوری؟ واقعا یه ترنس سکشوآل مثل من چه کاری از دستش بر می آد ؟

 

  •  هیچ وقت یادم نمی ره که یه روز شنیدم پدر به مادر می گفت: اگه قراره فرزاد اینطوری باشه باید همین طوری هم بمونه. حتی اگر به قول دکترا واقعا مشکل داشته باشه هم چاره ای نیست. باید بسوزه و بسازه. من نمی تونم

آبرو و شرف چندین و چند ساله مو حراج کنم تا همه

دوست و آشنا ها منو با انگشت به همه نشون بدن و

بگن: این پدر همون دختریه که قبلا پسر بوده !

 

  • خدا واسه هیچ کی نخواد . خیلی سخته. فکر میکنم دارم دیوونه می شم . چون احتمالا اونایی که از این مرز باریک گذشتن هم همچین لحظه هایی رو تجربه کردن. وقتی همه درا به روی آدم بسته می شه طبیعیه که بزنم به سیم آخر. می دونین صحبتهای مشاور با والدینم مثمر ثمر واقع نشده و من هیچ راهی ندارم جز اینکه فعلا به قول پدرم بنشینم و جز غاله شدن خودمو تماشا کنم. متاسفم این روزا خیلی بیشتر از پیش تابلو شدم اگه نشده بودم پسر عمه ام بهم نمی گفت: دختر خاله !

 

  • می دونم که راه حل تو تغییر کامله .. ولی حالا که نمی تونم.. چاره ای ندارم جز اینکه خودمو زندونی کنم . من مدتهاست تو اتاقم کز کرده ام و تا جایی که ممکنه از مردم دوری می کنم . کمتر به کوچه و خیابون می رم. تو مهمونی ها شرکت نمی کنم. از صبح تا شب یا پای کامپیوتر تو اینترنتم یا توی رویا. توی یکی از این روزای حبس بود که وبلاگ بربادرفته ها رو دیدم و گفتم گوشه ای از بد بختی های خودم رو برای شما ایمیل کنم تا بگم که یه دختر ۲۴ ساله کنج نشین هستم شایدم یه پسر. نمی دونم! و خواهشم اینه که اگه براتون ممکنه توی وبلاگ بذاربد تا هر کسی که می خونه بدونه که امثال من با چه مشکلاتی باید دست و پنجه نرم کنند. فقط ایمیل منو ننویسید.

 

  • خودمو ـ زندگیمو ـ آینده مو ـ حالمو و همه چیزو گم کردم. گهگاه خودم هم به این که چی هستم شک می کنم اما وقتی چشمم تو چشم یه مرد یا یه پسر می افته و تفاوتا مو می بینم .. می فهمم همه اشتباه کردن: من فرزاد نیستم. شاید اگه خدا خواست روزی عسل بشم و یه زندگی ساده و معمولی داشته باشم. شاید  ..........

  بر اساس زندگی عسل

      

         E-mail:        barbadrafte_gone_of_the_wind@yahoo.com

نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1385 و ساعت 01:04 ق.ظ توسط : هما
ویرایش شده در دوشنبه 13 اسفند 1386 و ساعت 05:03 ق.ظ


¿به من گفتن برادر عروسی یا خواهر عروس؟!
یکشنبه 14 اسفند 1384

 

  • من آدم تنهایی هستم. وقتی می گم تنها منظورم به معنای واقعی کلمه است. یه موجودی که بود و نبودش واسه هیچکس فرقی نمی کنه.بچه دوم بودم. بعد از خواهرم به دنیا اومدم.
  • اون موقع با خونواده مادری ام زندگی می کردیم و اونا دختر دوست داشتن. واسه همین تنم پیرهن می کردن و عروسک می دادن دستم.همبازی هایم خواهرم و دختر خاله ام بود. مامانم از اینکه من شکل دخترا بشم و رفتار اونا رو داشته باشم کیف میکرد  واسه همین خاطر هیچ وقت جلو مو نگرفت و بهم نگفت این کارا رو نکن چه برسه به اینکه به فکر دوا درمونم باشه. 
  • بعدشم که ۱۱ سال پیش گذاشت و رفت. اون و بابام از هم جدا شدن. من و برادرم سهم پدرم شدیم و خواهرم سهم مادرم. تا همین چند ماه پیش برخوردی با اون نداشتم. مادرم ما رو کاملا فراموش کرده بود. بابام و خونوادش هم اصلا به من اهمیت نمی دادن به خاطر همین بیماری با من بزرگ شد طوری که چند ماه پیش وقتی به دکتر مراجعه کردم بهم گفت: اگه تو سن بچگی می اومدی خیلی راحت تر از الان می تونستم ذهنتو تغییر بدم و با چند تا جمله راست و دروغ درمانت کنم ولی حالا امید زیادی به موفقیت ندارم.

 

  • من همیشه گرایش های دخترونه داشتم. اما کسی نبود که اونارو ببینه و بفهمه.تعجبم از اینه که حتی وقتی به سن بلوغ رسیدم و نشونه های مردونه توی من ظاهر نشد.باز کسی به فکر نیفتاد.صدای من همچنان نازک بود و جز دو سه تا دونه مو روی چونه ام در نیومده بود. دیگه خودم میدونستم با بقیه پسرها فرق دارم.توی مدرسه با هیچ کس ارتباط نداشتم و نمی تونستم به کسی نزدیک بشم. توی خونه هم تمام کارها رو دوش من بود. تمیز کاری و بقیه کارها از این کارا لذت می بردم. همین جوری داشتم روزا رو می گذروندم که موضوع ازدواج خواهرم پیش اومد و قرار شد مادرمونو ببینیم.

 

  • اون روزت مثل همیشه مشغول غذا درست کردن بودم بدون هیچ احساسی. بدون هیچ حالی منتظر مادرم شدم. حتی وقتی رسید و بغلم کرد رغبت نکردم به واکنش اون عکس العمل نشون بدم. بعد مامانم نشست خیلی عادی مثل یک دوست قدیمی با پدرم حرف زد. چند روز بعد به من گفت من بابا تو دوست دارم. گفتم: آره مشخصه.      فقط من و  خواهر و برادرم بد بخت بودیم که باید تو یه خونواده از هم پاشیده زندگی می کردیم و زجر می کشیدیم.

 

  • شما ها با هم مشکل ندارین! بهشون گفتم من مشکل دارم. باید برم دکتر. ولی هیچ کدومشون حاضر نشدن با من بیان. مادرم می گفت: من پسر زاییدم تو حاضر نیستی به خاطر مامانت از این موضوع بگذری. گفتم: نه که تو به خاطر ما از خود گذشتگی کردی و مارا نینداختی زیر دست دیگران. حالا هم بعد از ۱۰ سال میگی من مادرم.

 

  • به خاطر همین تنها رفتم دکتر . در حالی که واقعا برام سخت بود . من به کسی احتیاج داشتم که موقع جواب دادن به سوال های پزشک دستم و بگیره و بگه: من باهاتم.   اونجا خیلی بهم فشار اومد. فکرشو بکنین منی که اصلا تو اجتماع نمی آم. مجبور بودم برم مطب دکتر. کلی منتظر بشم. نگاه های عجیب و غریب و گاهی هم بد رو تحمل بکنم. و بعد به سوالاتی جواب بدم که به خصوصی ترین بخش وجود و اندیشه ام ربط داشت و واقعا اذیتم می کرد.
  • اولین متخصصی که بهش مراجعه کردم امید داشت سونوگرافی  اعضای زنونه رو تو بدنم نشون بده. ولی اینطور نبود. برام آزمایش کروموزوم نوشت گفت: باید بری تهران. ولی من هنوز نتونستم این کارو انجام بدم.. البته آزمایش هورمونیم ثابت کرد هورمون زنانه ام بیشتر از حد طبیعیه . اما علتش نا مشخصه.

 

  • شروع کردم سر خود به مصرف بی رویه قرصای ضد بارداری. فکر می کنم تا حالا یه گونی قرص خوردم اما اثرش فقط توقف رشد دوسه تا دونه موی زیر چونه ام بود و بس.
  • مغزم کار نمی کنه چندین و چند بار به دکتر مراجعه کردم. ولی اون میگه خوردن دارو باید همزمان با حضور در یه محیط آروم باشه . اگه فضای خونتون متشنج باشه هیچ اثری نداره. کما اینکه حالا همین طورم.نمی تونم درس بخونم.تا کتاب و باز میکنم میرم به یه عالم دیگه و نمی تونم فکر مو جمع کنم.

 

  • الکی اضطراب دارم . همش حس میکنم یه اتفاق بدی قراره بیفته . همین که کسی صدام می زنه می لرزم. دلم نمی خواد بیرون برم. حتی عروسی خواهرم بهم خوش نگذشت. وقتی سر عقد می خواستم کادو بدم کسی که معرفی می کرد گفت: برادر عروس.
  • و یه نفر از بین جمعیت جواب داد : برادر عروس یا خواهر عروس؟! خیلی خجالت کشیدم تا آخر شب حالم بد بود . بعد از اون کارم شده بود خوردن قرص خواب و خوابیدن: از شب تا صبح و از صبح تا شب.
  • تمام امیدم به دکترمه.چون قول داده اگه دو ماه مرتب تحت نظرش باشم و جواب نگیرم با پدرم حرف بزنه و راضی اش کنه.
  • حتی تو این شرایط بد فکر پدر و مادرم هستم. و خیلی غمشونو می خورم . ولی پدرم بعد از ۱۱ سال زندگی سخت  و دو سال تمام انجام تمام کارای خونه حالا من و پیش کش هم می کنه. همه به من میگن تو خود خواهی.

 

  • منم می گم قبول! بذارین من برم دنبال سر نوشت خودم . حاضرم برم با کار کردن توی خونه های مردم  زندگی مو بگذرونم ولی خوشبخت باشم. حالا بابام مدام می گه: تو باعث بدبختی منی! می گم: مگه من مامانو به زور عقد تو کردم و من باعث طلاقت شدم؟ یه عمر من چوب شما رو خوردم . حالا هم که باید کمک کنین شونه خالی میکنین.
  • متاسفم که بگم پدر و مادر برای زندگی من دو تا موجود حاشیه ای بودند. من نه با بودنشون احساس خوشبختی کردم و نه با نبودنشون. اونا عین دو تا رهگذر از کوچه زندگی من عبور کردن و مصیبت اینجاست که حالا توقع دارن به خاطرشون از بزرگترین و مهم ترین نیازم چشم بپوشم . کاری که فکر نمی کنم موفق به انجامش بشم.

           

          بر اساس زندگی ژینوس از شیراز

 

نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ توسط : هما
ویرایش شده در دوشنبه 13 اسفند 1386 و ساعت 05:03 ق.ظ